تبليغاتX
Elnino & Nobody will marry soon
Elnino & Nobody will marry soon

کلاسم تموم شد.

با مامان بودم.

تا ایستگاه اتوبوس پیاده رفتیم.

کلی منتظر موندیم تا اتوبوس بیاد!

بالاخره اومد!رفتیم نشستیم!

من و مامان رو به روی هم نشستیم و با هم می حرفیدم!

داشتم تلاشمو می کردم که راضیش کنم بریم کنسرت آقای حامی!اما هرچی گفتم،فایده نداشت که نداشت!

گوشیم دستم بود و تند تند برام اس ام اس میومد و باید جواب میدادم!بلند بلندم میخندیدم!برام مهم نبود چی در موردم فکر میکنن!

ردیف آخر ۴تا خانوم با یه دختربچهniniweblog.com نشسته بودن.

کنار من یه خانوم چادریه سن بالا نشسته بود.کنار مامان یه خانوم شاید ۳۰ساله.

ردیف کناریه ما ۴تا خانوم دیگه!

اس ام اس بازی تموم شد!گوشیو انداختم تو کیفم.

سرمو تکیه دادم به شیشه.

یه چی بگم؟نخندیا

من نمی دونم چرا هیچ بچه ای با من خوب نیس!همه ش برام قیافه میگیرن!یا اخم میکنن!یا چپکی نیگام میکنن!

آخه چرا؟

من که همه ش نیشم بازه و دارم میخندمniniweblog.com!به همه لبخند میزنم!ای بابا!

آخه چرا لبخندمو جواب نمیدن؟!عقده ای شدما!

اون دختره که گفتم با مامانش ردیف آخر نشسته بود،شال و کلاه بنفش پوشیده بود.

نیگاش کردمو بهش لبخند زدم.اما برام پشت چشم نازک کردniniweblog.com!دلم گرفت اما لبخندمو قطع نکردم...یهو دیدم یه صدایی جدای او همهمه ای که بود میشنوم!اون بچه داشت چیزی میگفت!اما لباش تکون نمی خوردن!

وااااااااااااااااای!!!چه باحال!فکرشو داشتم می خوندم!niniweblog.com

یعنی من نمی خوندما!صدای فکر کردنش بلند بود!!!

بذار بگم چیا شنیدم!!!

اون دختر بچه بنفشیه: چرا اینقد میخنده این خانومه؟!ازش خوشم نمیاد!!!همه ش منو نیگاه میکنه!نکنه آبنبات منو می خواد بخوره؟...niniweblog.com

از فکرش بیشتر خندم گرفت.آخه چرا از من خوشش نمیاد؟منم مثله خودش شال و کلاه داشتم.قیافمم مثله بچه هاس!...

مامانشم داشت بیرون رو تماشا می کرد و خیلی زشت آدامس می جوید!!!niniweblog.com

شیطونه میگفت پاشم برم محکم بزنم تو دهنش تا درست آدامس جویدن رو یاد بگیره!

مامانه:وای چی بپوشم فردا شب؟به مهیار چی بگم؟این بچه رو پیش کی بذارم!موهامو کدوم آرایشگاه درست کنم!خدایا...

حوصله نداشتم  بقیه ی افکار اون خانوم بد آدامس جو  رو بشنوم!

رومو کردم به سمت یه خانوم دیگه!اونم ردیف آخر نشسته بود!یا خداااااااااااااااااااا!!!!!!!!!

نمی دونی چه جوری نیگام میکرد!!!niniweblog.com

فکر کنم  تو ۱ثانیه،۱۰بار چشاشو بالا پایین کرد!!!

آخه چرا اونقد خشن و عصبانی نیگام میکرد؟!!!

فکرش: ایش ایش!دختره به این گندگی چی پوشیده!!!کیفش رو نیگاه کن!با این سنش خجالت نمیکشه خرس آویزون کرده به کیفش!!!چه سرخوشه!نیشش بازه همه ش!!!...

ای بابااااااا!آخه چه کار به کار من داری خانوم!ترسیدم فحش بده،دیگه نیگاش نکرم!

حالا انگار سر و وضع خودش خیلی خوبه!!!

 

۲تا خانوم دیگه ای هم که اون ردیف آخر نشسته بودن،گرم حرفیدن با همدیگه بودن.چه حرفایی هم میزدن!!! گویا آشنای هم بودن.

niniweblog.com:ننی ا کر چوطه  خوره تی پسر واسییniniweblog.com.تمام او عروسی مهمانان اشنا نیگا کودیدی.

دوختره  خیلی بی آبرو و جلفه!حیف تی پسر.

(ترجمه ی گیلکی به پارسی:

نمی دونی این دختره چه طور خودشو به پسرت میمالید!همه ی مهمونای اون عروسی این ۲نفر رو نگاه میکردن.دختره خیلی بی آبرو و جلفه.حیف پسرت.)

niniweblog.com:آها خانم،دانم چه خبر بو اویه.معصومه مرا تعریف بوکود.

ناخوشی بیگیره  ا کر کی می پسر از من گیفتن دره. می پسر حقه.

بیریخت دخترک واسی، می رو میان بیسا!

(ترجمه: آره خانوم، میدونم چه خبر بود اونجا.معصومه برام تعریف کرد. این دختره ناخوشی بگیره که پسرمو داره ازم میگیره. پسرم به خاطره اون دختره ی زشت،تو روی من موند.)

niniweblog.com:  ناراحت نوبو تی بلا می سر.عاقبت ان سر به سنگ خوره،فهمه کی خو مار حرف باس گوش بوکوده بی....

(ترجمه: ناراحت نباش درد و بلات تو سر من بخوره. بالاخره سرش به سنگ می خوره و میفهمه که باید حرف مادرشو گوش میداد....).

 

محو گوش دادن به حرفاشون بودم که یه صدای بلندتر و نزدیکتر،حواس منو کشید سمت خودش!

بله،صدا دای فکر خانومی بود که کنار من نشسته بود!

قیافه ی خیلی غمگینی داشت و تو دستشم تسبیح بود!

 

+: خودا جان می زی مردن دره،به ان جوانی رحم بوکون. یا ایمام زمان به امی داد فرس.یا ایمام حسین می محمد نیجات فدن. یا حضرت فاطمه  ان شفای از تو خوایم...

(ترجمه: خدا جون بچه م داره میمیره.به جوونیش رحم کن.یا امام زمان به دادمون برس.یا امام حسین محمد منو نجات بده.یا حضرت فاطمه شفاشو از تو می خوام...)

بنده خدا.ناراحت شدم.niniweblog.com

{اون روز نمی دونستم که خیلی زود ما هم داغ جوون میبینیم و میسوزیم،جانماز مادر بهادر ۱لحظه هم جمع نمیشد.خیلی ها براش نذر کرده بودن!مدام دعا و قرآن هم می خوندن براش!اما چی شد؟! بهادر پرپر شد.اونم در حالی که همه شاد و خوشحال بودیم که تا چند روز دیگه برمیگرده خونه و براش جشن میگیریمniniweblog.comاما دیگه هرگز برنگشت...}.

 

۳تا از خانومای ردیف کناریمونniniweblog.comniniweblog.comniniweblog.comکه گویا همکلاسی بودن،در مورد ۱امتحانی که خیلی سخت بوده،صحبت میکردن.گاهی هم یه چی میگفتن و میخندیدن.

۱خانوم دیگه ای هم که کنارشون نشسته بود  و یه رژ بنفش خیلی جیغ زده بود،۱نایلون پر از شیرینی کشمشی دستش بود.

مدام اینور اونور رو نگاه میکرد و تا میدید حواس کسی بهش نیس،یواشکی ۱تیکه شیرینی مینداخت دهنش!

 وای دلم میخواست بخورم.کاش لااقل یه تعارف به منی، که چشام به شیرینیا و دهنش بود،میکرد!خسیس!

فکرش: وای خدا،نمیتونم جلوی خودمو بگیرم.روز به روزم دارم چاقتر میشم!الان مادرشوهر و خواهرشوهرم این شیرینی ها رو دستم ببینن،کلی متلک بارم میکنن...niniweblog.com

(منم عاشق شیرینی و شکلاتم.از خوردنشون لذت میبرم)

خانومی که کنار مامانم نشسته بود،سرش تو همراهش بود(منظورم موبایلشه!هه هه).

مشغول اس دادن بود!

اوه!جوک میخوند و میفرستاد!

گوشیشو نگاه نکردما،از فکرش فهمیدم.

فکرش: از یکی میپرسن،زنتو چقد مهر کردی؟

میگه مهر...!niniweblog.com

اوه از نوشتن ادامه ی این جوک و دیگر جوک های این خانوم،معذورم

آخه همه شون مورد دار بودن!!!

 

اتوبوس سر ایستگاه موند.

 

۱دختره که میخورد سن و سالش از من کمتره و چندتا خانومای دیگه اومدن بالا.

کسی پیاده نشد.اتوبوس راه افتاد.

اون دختر جوونه رو به من وایساده بود.مقنعه ی سورمه ایه بلندی سرش بود.موهاشو چتری بیرون ریخته بود.یه پالتوی مشکیه بلند هم تنش بود.لاغر اندام بود. اما یه کیف داشت از خودش بزرگتر!آخه یعنی با چی توش گذاشته بود؟!سنگین به نظر میرسید.

آرایش خیلی غلیظی داشت که رو اون صورت کوچولوش سنگینی میکرد!

(حیف اون صورت که زیر اونجور آرایش خراب شه.)

بهش لبخند زدم.

جوابمو داد و ۱لبخند مهربون زد.niniweblog.com

وااااااااااایییییی بالاخره یه نرف به لبخندم لبخند زد!!! niniweblog.com

اونم ۱ لبخند بی ریا!

کلی ذوق کردما

فکرش:چه شال و کلاه قشنگی سر کرده این دختره. (منو میگفتا!ممنون خانوووووووم.niniweblog.com)

به آرش چی بگم.چه بهونه ای برای عقب انداختن یا به هم زدن عروسیمون،بیارمniniweblog.com.اصلا از کجا معلوم که سهیل راس گفته باشه که آرش با سمیرا رابطه داره!!!دارم دیوونه میشم.چه جوری به خونوادم بگم.چه مدرکی برای اثبات حرفای سهیل دارم...

مامان: بلند شو الی،رسیدیم.

 

کاش یه کم دیگه میشد به فکرش گوش بدما!

خب آقای راننده آرومتر میروندی!چه عجله ای بود حالا!!!

 

پیاده شدیمو رفتیم خونه.

 طفلکی،دلم برای دختره سوختا.به نظر من که ازدواج خیلی زود بود براش!

خودم به خودم: الی خانوم،شما بهتره نظراتت رو برا خودت نیگه داری!

بله چشم خانوم بزرگ!هه هه

نوشته شده در پنجشنبه 1390/05/27ساعت 7:25 توسط Elnino| |

 

زنگ اول

شیمی

 

درود

از اونجا که من موجود خیلی سودمند و بی سودی هستم(پارادکس)،باید در تمامیه گفتارها خودم رو شرح بدهم!!!(در همه ی گفتار ها ردی از من هست!)

اتم از سه ذره تشکیل شده:

پروتون،نوترون و الکترون!

پروتون بارداره!مثبته!

نوترون بی باره بدبخت!

الکترون هم بارداره،اما منفی!

منم اگه دقیق و درست حساب کنی، یه جورایی اتمم!

اما هر ۳ ذره با هم در وجود من نیس!

یه بار مثبتم!یه بار منفی!یه بار هیچی!

همیشه هم یا زیادی مثبتم یا زیادی منفی یا زیادی هیچی!!!

تو همه ی پیوند های شیمیایی هم می تونیم مفید باشما اما در عین حال نابود می کنم همه چیو!

خلاصه اگه دنیا یه روز نابود شد و این جهان بی کران ترکید و فنا شد،بدون که به خاطر وجود چنین اتم مزخرفی(یعنی من) بوده!

 

خب زنگ شادیه!

زنگ دیگه با گفتار(درس) شیرین زبان پارسی در خدمت شما بزرگواران هستم!بدرود تا درودی دیگر

 


زنگ دوم

ادبیات و زبان پارسی

 

خب دوستان خسته نباشید.

خب و اما زبان شیرین پارسی که به گند کشیده شد!

النینو شخصیت خیلی مهمیه،که هیچگاه نذاشتن تا مردم این شخصیت رو بشناسن و همیشه ناشناخته بود!

اما من الان میگم بهتون که کیه!

من یا همون النینو،برترین ترانه سرا هستم،نه تنها در ایران بلکه در جهان!ترانه های نا سروده میگم !اینقد سنگین و قوی هستن کارام که کسی هم نمی تونه درک کنه!جز اینکه خودم بگم و آموزش بدم!!!

در اینجا هم آقایون... چشم نداشتن ببینن و چون جز ضرر سودی براشون نداشتم و هر کاری که می کن به ضررشونه،هی سنگ انداختن جلو پام!

منم این سنگ ها رو جمع کردم و یکی یکی رفتم بالا، تا رسیدم به اینجا!به این بالا!شدم این!!!

ریز میبینمتون آقایون...!خودتون می دونید با کی هستم!حالا من بالامو شما پایین!

بنده در زمینه ی بازیابی واژگاه از بین رفته یا دزدیده شده ی( یا هرچیز دیگه ای) پارسی تلاش های بسیاری نمودم!البته با همکاریه همکارانم!

بله...این خلاصه ای از نوشته های توهمیه من بود!تا چند وقت دیگه میاد بیرون و می تونید بخرید!

پشتیبانی یادتون نره!

بنده شخصیتم همه ش پارادوکسه!!!تشبیه اصلا در من وجود نداره!

زخم خورده ی کنایه ام!

سرشارم از جانبخشی!

استعاره و مجاز  هم گهگاهی در من دیده میشه!...

ای بابا این زنگ هم که امون نمیده!

زنگ بعد با گفتار معارف در خدمت شما دوستان خوبم هستم

 

 

نوشته شده در سه شنبه 1389/12/24ساعت 2:51 توسط Elnino| |

نمی خوام سلام کنم!

وقتی یکی سلام نمیکنه میگن طرف مثل گاوه!

می خوام یه کم گاو بودن رو تجربه کنم!

از آدم بودن که خیری ندیدم،شاید تو گاو بودن شانسی بیارم!

چشام درد اومدن از بس زل زدم به این صفحه که چی بنویسم!

 

هیچی برا گفتن ندارم !

 

این دنیا هم نمی مونه که،بابا می خوام پیاده شم!

زبونم مو دراورد از بس که گفتم وایسا دنیا! زبون نفهمیه ها!

 

اینم می خوام بگم که آهااااااااااااای مردم دنیا،گله دارم!من از عالم و آدم گله دارم!

همه از من شاکین و گله دارن! اما من از همه تون گله دارم!

چه بگویم جز اینکه گله دارررررررررررررررررم!

 

می دونی پرم!دلم داره می ترکه!همه تو رو دوس دارما!اما از همه تون بیزارم!

دچار یه چنین حسی شدی تا به حال؟دوس داری ولی بیزاری!!!

جدای از شما آدما،که ازتون خیلی دلخور و شاکیم،این زمان هم بدجور رفته رو اعصابم و اسکی می کنه!

نفهمه دیگه!نمی فهمه!نفهم!

این ساعت های بی فرهنگ هم که تا چشام بهشون میفته ،بهم دهن کجی میکنن ! واقعا که چقدر گستاخن!

ساعت اتاقم این کارو میکرد،بهش غذا ندادم،حلا حتی کوچکترین حرکتی نمی تونه بکنه،چه برسه به اینکه به من نیشخند بزنه!هی منت کشی میکنه و میگه یه کم غذا بده!اما من نمیدم و بهش میگم:بمیر از گشنگی! همون جور رو دیواره و هیچ غلطی نمی تونه بکنه!هه هه !حالا من بهش دهن کجی میکنم!

بقیه ی ساعت ها رو مامان پر رو کرده!یه مشت بخوره تو سرشون حالیشون میشه با کی طرفن ،

بو گندوها!

 

این روزا همه چی نفهم شدن!

ساعت!بشقاب!دمپایی!کتاب!ماشین!شامپو!بالش!عینک!میخ!شیر آب!و...!!!

هرچی که میبینی و میاد تو ذهنت!همه شون نفهم و بی شعور شدن!

خسته شدم دیگه!اه!

هیچ کی و هیچ چی ، حرفمو گوش نمیده!

منم که دلم از هر چی میشکنه،مدام میگم: مرده شور ببره این مملکت رو!

اصلا این مرده شوره بدبختم خسته شد دیگه!خودشم مرد!دق کرد!فک کنم بیشتر از هم از دست من دق کرد!

اصلا مردی که مردی! به من چه!

مثلا یه نمونه از این نفهمی ها رو برات بگم!

همین شیر آب آشپزخونه مون!۲زار قیافه نداره مرتیکه!داغونه ها!

اما اینقد نفهم و بی تربیته!

بهش میگم:ببین اینقد آب رو نپاچون رو من!مثله آدم کارتو انجام بده!

میگه: نمی خوام.به تو چه!تو چه کاره ای!!!

خیلی بی ادبه!

بهش میگم : خفه میشی یا خفه ت کنم؟!برا چی باهام اینجوری حرف میزنه؟این چه رفتاریه؟

میگه: از ریخت و شخصیتت خوشم نمیاد!عبوس ایکبیری.

 

وااااااااای اون شیر آب نفهم داغون بی خاصیت،به من میگه ایکبیری!از شخصیت من ایراد میگیره!

گستاخه گستاخ!!!

همین روزا یه بلایی سرش میارم!

 

این فقط یه نمونه ش بودا !

 من بهتره برم دیگه!چون الاناس که با این خونواده ی کامپیوتر مغرور و خودبین واین اینترنت گور به گور شده ،دعوام شه! اعصابشون رو ندارما!

 

 

نوشته شده در یکشنبه 1389/12/08ساعت 2:58 توسط Elnino| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت